خرید بک لینک
پیغامی دیگر برای شما در ادامه مطلب قبل ...زندگی هرگز صد در صد نیست و همه چیز نسبی است مولانا میگوید زندگی در توهم است شاید توهم در توهم خیلی آنرا جدی نپندارید همه چیز نسبی ست ...و این در زندگی عادی غیر عرفانی ما نیز صحت دارد...دوستان.. روی خام گیاهخواری روی پخته گیاهخواری و زمانی روی گوشت خواری تبلیغ میشه آگاه باشید آگاه باشید ... اینها همگی نسبی هستن هیچ چیزی صددر صد نیست و صد در صد مناسب همه افراد نمیباشد ...مثل اثر انگشت هر شخص که باهم متفاوت هست ... شما ببینید با مصرف چه مواد غذایی طبیعی تاکید میکنم طبیعی ... بدنتون احساس نیرو و انرژی و نشاط میکنه ! امتحانش کنید یکی دو ماه امتحانش کنید ..

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 12:39

عکسهای این وبلاگ همگی از منبع آپلود خارج شده اند ولی گوگل آنها را دارد یا حد اقل میتوانید در وبسایت و یا وبلاگهای دیگران آنها را ببینید

موضوع عکس را کپی کنید و گوگل کنید در تصاویر گوگل آنرا خواهید یافت آنهم بصورت نسبی ...

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 12:39

گاهی وقتا میبینیم برامون بد میاد از خودمون سوال میکنیم چرا برای من این مسئله بوجود اومد که باعث ناراحتیم شد از خودمون مدام میپرسیم که به کسی بدی نکردم چی شد ...گاهی تو یک شرایط بحرانی قرار میگیریم که از جاییکه سراغ نداریم کارمون حل و فصل میشه یا خطر از بیخ گوش مون میگذرهتا حالا برای شما اتفاق افتاده احتمالا بله ...برای منم اتفاق افتاده ..این واقعیه واقعیه ...ممکنه یه کار مثبت یه روزی انجام دادی که یادت نیست کارمای اون کار تو اون لحظه حساس به خودتون برگشته و شما رو نجات داده... برعکسشم صادقه... مطلب درست یا اشتباه دادی توصیه درست یا اشتباه کردی درست یا اشتباهی معلمی کردی . راه و چاره درست یا اشتباه نشان دادی آدرس درست یا اشتباه دادی به دیگری اگر چه با حسن نیت بوده ... کارما داره عزیز کارما داره ...و یک روزی به خودمون بر میگرده کمی در رفتارامون در چیزهایی که به زبان میاریم کارهایی که میکنیم دقت کنیم هر کاری میکنیم تو کاسه خودمون میریزم و ازش میخوریم ...یک روز داشتم تو سرچ گوگل دنبال مطالب و عکسهایی که در این وبلاگ براتون گذاشتم و حذف شدن میگشتم در ادامه آن وارد پیجی در اینستاگرام شدم عکس راهنمای بافتنی دستخط من بود تو پیج شخصی...خواستم مطلبی برایش بنویسم که خیلی خوشحالم اون مطلب را میبینم در ادامه کامنت ها را خوا ندم یکی پیغام گذاشته بود خدا پدرتون بیامرزه که این مطلبو گذاشتی خیلی بهش احتیاج داشتم و جایی هم به این واضحی توضیح ندادن و خیلی کارمو راه انداخت خدا خیرت بدهد ....اشک از چشمانم سرازیر شد باورم نمیشد این مطلبی که یک روز اونم سالیان گذشته تو وبلاگم گذاشته بودم که تمام عکس هایش حذف شده بودند چگونه ممکنه الان کارگشایی عزیزی باشد ...و در همینجا اعتراف میکنم اگر بخاطر نا

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 12:39

صفحه بندی